ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
9
معجم البلدان ( فارسى )
طبقهء دوم « 1 » ، هر چند در متنهايى ثبت شده و به خط دانشمندان تاييد گرديده است ، ولى چون مقصود آنان تنها درست كردن تلفّظ بود . و كارى با مطالب و بيان عوارض جغرافيايى نداشتند و به كوتاه نويسى بسنده مىكردند ، هيچگونه ترتيبى بدان ندادهاند ، چنان كه هيچ دردى را دوا نمىكند . پس من با كتاب خدا استخاره كردم و آنچه را كه ايشان پراكنده كرده بودند به ترتيب حروف الفبا مانند لغتنامهها گرد آوردم و وضع هر حرف را كه مفتوح يا مضموم يا مكسور يا ساكن است نشان دادم « 2 » و شبهات را بر طرف كردم و از آن سنگهاى شبه ، زر ساختم . سپس هر گاه واژه عربى باشد اشتقاق صرفى ريشهء آن را ، و اگر عجمى بود معنى آن را تا آنجا كه مىدانستم ياد كردم . سپس [ 9 ] نشان دادم كه در كدام اقليم جغرافيايى است ، و طالع نجومى آن و ستارهء چيره بر آن كدام است ، و چه كسى آن شهر را ساخته و شهرهاى نزديك بدان كدام است ، و چه اندازه از آن دور است ، و ويژگيهاى آن چيست و شگفتيهائى كه از آن گفتهاند و برخى از بزرگان و نيكان و ياران پيامبر و تابعان كه در آن خاك شدهاند و برخى شعرها كه دربارهء آن سروده شده و ضبط درست نام آن را نشان مىدهد ، و تاريخ گشودن آن به دست مسلمانان و سردارى كه آن را فتح كرد . و اينكه با زور يا با آشتى گشوده شد . آوردم ، تا حكم گزيت و خراج آن مشخص گردد ، و اين كه امروز فرمانرواى آنجا كيست . البته همهء اين آگاهيها را در همه جا نتوانستهام بياورم و هيچكس نيز نمىتواند ، بلكه دربارهء شهرهاى مهم و معروف بيشتر و درباره ديگر شهرها هر آنچه توانستم كوشش كردم . همه فوائد يا بيشتر آنها را در هر موردى براى تو آماده كردم و زير و بم آن را مشخص نمودم تا آنجا كه گاهى چيزهايى را ياد كردم كه خرد پذيراى آن نيست و از عادت به دور است ، هر چند از توانايى آفريننده و ترفند آفريدگان به دور نيست . من خود درباره اينها شك دارم و از آن به دورم و نزد خواننده درستى آن را تضمين نمىكنم . من آنها را براى يادآورى گرد آوردم تا از سودمند آن سود برند . در آنچه درست است دو سود هست و در آنچه نادرست است يك سود ، زيرا كه من آن را به درستى آنچنان كه ديدهام نقل كردهام تا تو از آنچه گفته شده است آگاه شوى . بيشتر پيشوايان اهل حديث كه در زمان خود مرجعاند ، و ما در واجبات و سنتهاى شرعى پيروا ايشانيم در مسندهائى كه مىنويسند و در
--> ( 1 ) . مقصود ياقوت از طبقهء دوم همان اديبانند كه به گفتهء دكتر طاها حسين ، براى پاسخگويى به شعوبيانى كه مىگفتند : عرب شهرنشين نبود و گل و بلبل نداشت و حيوانات اهلى را نمىشناخت ، شعرها ساختند و نام شهرها ، آباديها و حيوانات اهلى خيالى را در آنها گنجانيده به شاعرانى ساختگى و موهوم در عهد جاهليّت عرب نسبت دادند كه نمونهء آن را در پانوشت 1 : 238 : 7 مىبينيم ، و نيز به گفتهء سيد مرتضى عسكرى ، يكصد و پنجاه يار دروغين براى پيامبر ( ص ) جعل كردند و روايتهايى دربارهء جنگها و يورشهاى تازيان بر ايران برهم بافتند و به ايشان نسبت دادند تا آن يورشها را جنگهاى نظامى جلوه دهند . اين داستانها صفحاتى بسيار از تاريخ طبرى و آيندگانش را پر نمود و شعرهايى كه نام حيوانات را در بر مىداشت مدرك كار جاحظ در « حياة الحيوان » گرديد و شعرهايى كه نام شهرها و آباديها را دربر مىداشت در كتاب « معجم البلدان » ياقوت گرد آمد . همين اصمعى كه يكى از اديبان ياد شدهء در بالا است به گفتهء طاها حسين ، خود اعتراف كرده است كه اين چنين شعرهائى مىساخته است . ( فى الادب الجاهلى چ 1968 ص 171 ) . گاهى شاعرانى مىكوشيدند تا با تغيير دادن به شكل نام شهر آن را در شعر بگنجانند كه نمونهء آن را در « اباغ » چ ع 1 : 74 : 9 و در « ابراق » چ ع 1 : 79 : 19 و « ابرق » در چ ع 1 : 83 : 11 و « برقه » چ ع 1 : 575 تا 589 مىيابيم . گاهى نيز ياقوت ، هر يك از دو شكل يك شعر تغيير داده شده را گواه وجود يك جايگاه مىآورد كه طبعا يكى از آنها دروغ خواهد بود ، مانند « اوقح و غر » در چ ع 1 : 406 : 10 براى جايگاهى به نام « اوقح » و تغيير يافتهء آن را به صورت « فردوجزر » در چ ع 2 : 70 : 21 براى جايگاه « جزر » . پانوشت 95 : 11 و 119 : 21 نيز ديده شود . و چون در سدهء دوم كه اين شعرها ساخته مىشد ملتهاى سامى ( آرامى ، نبطى ، كلدانى ، فينيقى ، عبرى ) هنوز كاملا در عربها منحل نشده بودند واژههاى بسيار از آن زبانها كه اين شعرهاى ساختگى درآمد و از اين راه بعدا در لغتنامههاى عربى جاى خود را بعنوان لهجهاى از قبايل مختلف عرب بازكرد - آرى شعرسازى براى عرب را نديم به ابن اسحاق ( 85 - 150 ) صاحب سيرهء پيامبر نيز نسبت داده است ( فهرست نديم ع ص 105 ترجمه تجدد : ص 156 ) . اين سخنان طاها حسين و ديگران حس شو نيستى برخى عربان را تحريك كرده و با پيدايش ثروت خداداد « عرب اپك » با استخدام برخى دانشمندان عرب و ترك به نوشتن ردّيه بر طاها حسين و يارانش برخاستند . هر چند « شوقى ضيّف » و ديگران در كتابهاى خود به دفاع از ادبيات پيش از اسلام عرب پرداختند ليكن هيچ يك از ايشان نتوانستند حتى آويختن يك معلقه از معلقات سبع را بر كعبه يا رفتن امرء القيس را به سفر روم بپذيرند . ( 2 ) . و من در اين ترجمه ، عبارتهاى « بفتح فلان و كسر فلان » را انداخته حرفهاى با حركت را در [ كروشه ] نشان دادهام .